تبليغاتX
پری تنها(2)





پری تنها(2)

منوي اصلي
وضعيت ياهو
موضوعات وب
آثار تاريخي
پيوندهاي روزانه
لينكدوني
آمار بازديدكنندگان
لوگوي دوستان
طراح قالب
164

سال نو مبارک...

 

 

گفت کسی دوستم ندارد . میدانی چقدر سخت است این که کسی دوستت نداشته باشد ؟تو برای دوست داشتن بود که جهان را ساختی. حتی تو هم بدون دوست داشتن …

خدا هسچ نگفت ..

گفت به پاهایم نگاه کن !ببین چقدر چندش آور است .چشم ها را آزار میدم . دنیا را کثیف میکنم .آدمهایت از من میترسند .مرا میکشند  برای اینکه زشتم .زشتی جرم من است .

خدا هیچ نگفت .

گفت این دنیا فقط مال قشنگ ها است .مال گل ها پروانه ها مال قاصدک ها ..مال من نیست .

خدا گفت :چرا مال تو هم است .

دوست داشتن یک گل دوست داشتن یک پروانه یا قاصدک کار چندان سختی نیست اما دوست داشتن تو کاری دشوار است .

دوست داشتن کاری است آموختنی و همه رنج اموختن را نمیبرند .

ببخش کسی را که تو را دوست ندارد .زیرا که هنوز مومن نیست . زیرا که هنوز دوست  داشتن را نیاموخته . او ابتدای راه است .

مومن دوست دارد همه را دوست دارد .زیرا همه از من است و من زیبایم .

من زیبایم و چشم های مومن جز زیبا نمیبینند .زشتی در چشم هاست .در این دایره هر چه هست نیکوست .ان که بین آفریده های من خط کشید شیطان بود .شیطان مسئول فاصله هاست .

حالا قشنگ کوچکم !نزدیک تر بیا و غمگین نباش.




|لينك مطلب| نوشته شده توسط فاطمه در یکشنبه یازدهم فروردین 1387 و ساعت 22:52

بسم الله الرحمن الرحیم

 

خداوندا به من آرامش ده تا بپذیرم آنچه را که نمیتوانم تغییر دهم

دلیری ده تا تغییر دهم آنچه را که میتوانم تغییر دهم ...

سلام

وقتی از روزای تکراری و لحظات یکنواخت زندگی خسته میشم بیشتر به یاد خدا می افتم و حس میکنم اگر زود تر بمیرم بهتره تا اینکه زنده باشم ولی زندگی نکنم ...

گاهی واقعآ این سوال برام پیش میاد که دلیل این همه خستگی چیه ... چه مرضی گرفتم که اینقد از همه چیز زود خسته میشم

و برای مبازره با این حالت رخوت اول با خواهرکوچیکه حرف میزنم حسابی که بهم روحیه داد خودم سعی میکنم بیشتر به خودم برسم ....

مثلا امروز کسی نبود باهاش برم بازارو یه گشتی بزنم... تنهایی رفتم ... خیلی شلوغ بود ...دم عیده دیگه شلوغی بازار طبیعیه ... موقع برگشت به خونه چند خیابونو بالا تر پیاده شدم که یه کم پیاده روی کنم ...خوب بود ...

کلاسای درسو از دیروز تعطیل کردیم واقعآ به یه استراحت اینچنینی احتیاج دارم ولی وسوسه انجام پروژه نمیذاره بی هیچ دغدغه ای چند روزی بگذرونم ....

مدتی بود که میخواستم آپ کنم ولی حرف مهمی برا گفتن نداشتم ....تصمیم گرفتم بیام هر چی تو دلمه رو این تو بنویسم ..

دلم برا پری تنها قبلیه تنگ شده .. برا دوستای نامردی که تا اونو بلاگفا بست دیگه نیومدند پیشم با اینکه ادرس این وبلاگو بهشون دادم ...

دنیای داشتم واسه خودم ...بعضی وقتا میگم بیام و بنویسم ... تعطیل..

امام دلم نمیاد حس میکنم دق میکنم .. دلم نمیاد گلی از کار بیکار شه ...

سال نو نزدیکه ...امسال سال خوبی بود .. اگرم یه وقتایی بد گذشت به بدی پارسال نبود .. ایشالله سال 87  برا همه خوب و خوش یمن باشه ...

ممممممممممممممممممممممممممممممممم

یه چیزی روز 28 اسفند یعنی هفت روز دیگه روز پیوند خواهری من و آبجی شیواست ...قربونش برم ایشالله .. امیدوارم همیشه سالم و سلامت باشه و کنارم بمونه ...الهی هر چی درد و بلا داره بیفته تو سر من ..طاقت ناراحتی شو ندارم ...

دیروز همزمان برا هم نامه پست کردیم ...امیدواریم که همزمان برسه .. قراره روز 28 اسفند رو هم یه جشن مفصل بگیریم ....

روز شنبه رو یادتونه شهادت امام رضا (ع) بود .. دلم براش تنگ شده .. اشکال نداره کاش یه بار دیگه دعوتم کنه ...بعد مثل همیشه لغوش کنه ...به همینشم راضی ام ...حداقل از اینکه کاری به کارم نداشته باشه بهتره ...چند روزی رو تو رویا سر میبرم .. از هیچ بهتره ...

 

 




|لينك مطلب| نوشته شده توسط فاطمه در سه شنبه بیست و یکم اسفند 1386 و ساعت 18:33
11.....

 

به نام خدا

 

دلا دیده دوربین برگشای                                                    

در این دیر دیرینه دیر پای

به عبرت نظر کن که گردون چه کرد                   

فریدون کجا رفت و قارون چه کرد

پی گنج بردند بسیار رنج                                 

کنون خاک ریزند بر سر چو گنج

بمردار جویی چو کرکس مباش                         

گرفتار هر ناکس و کس نباش

(جامی)

 

سلاااااااااااام من اومدم ..................

اوووووووووه اوه اوه چه گرد و خاکی گرفته اینجا رو .. وقتی صابخونه تنبل باشه همینه دیگه .. عجب صابخونه بی فکری.. یه ماهه اینجا رو به امون خدا ول کرده رفته ....

هااااااااا نه منظورم خودم نیستم منظورم فاطمه س همون فاطمه دیگه ...

نه بابا من فاطمه نیستم که ... استغفرلله ........

خوب چه خبرا دوستان اینجا نمیان خوش میگذره ایشالله .. اخه بیان چیکار کنن طفلی ها ماه به ماه آپ نمیشه .. این وبلاگ باید بسته بشه ....

نهههههههه هنوزم کسایی هستن که دوست دارن بیان اینجا ...

گوشی رو میدم فاطی خودش حرف بزنه ..............

سلااااااااااااااام به همه خوب هستین ان شاالله .. والله من این روزا همش درگیر پروژه  و اینا بودم قول میدم از این به بعد درس حسابی برسم به وبلاگ ...نمیدونم گلی جون براتون گفته که امروز تمام وسایلمو مرتب کردم ...هیمن الان تموم شد و خودمو برای ترم جدید اماده کردم ...

گلی ...الووووووو .. گلیییییییی

(گلی رفت)

خوب دوستان یه چی بگم ...

 

 

 

 

 

آقا من یه پروژه داشتم از همون پروژه های پنج واحدی که اگه کم بشی حسابی عقب میافتی و یحتمل مشروط میشی .. دیگه حساب کنین چقدددددددددددددر زحمت کشیدم پاش ...آقا روز تحویل پروژه رفتم شاد و شنگول از اینکه آسوده میشم از اینهمه سختی و خستگی .. آقا چشمتون روز بد نبینه پروژه آماده رو گذاشتم روی میز و رفتم نمره یکی از درسامو بگیرم استاد قبلآ بم گفته بود که قبول شدی ...رفتم نگا کردم دیدم نوشته 9.5

یا اباالفضل (ع) مغزم سوت کشیدم دو قدم را رفتم و نشستم دیگه نزدیک بود غش کنم .. چقدررررررررر این درسو خوب بلد بودم .. خاطر نشان میکنم که این درسو ترم پیش افتادم .. دیگه بدونین چه حالی داشتم و طبق معمول برا استادمون خط و نشون میکشیدم کهاگه بم نمره نده میکشمش ولی نمیدونستم چرا اشکم در نمی اومد .. ههههههههه

 

 

آقا آبجی بزرگه اومد گفت بش زنگ میزنیم ببینیم نمره میده هر چی زنگ میزدیم جواب نمیداد میدونست که برا نمره س ...از اون استادای تیز هوشه . الانم که موقع اعلام نتایجه و ..

آخرش دوستام که خداااااااا خیرشون بده بش زنگ زدن شماره اونا رو جواب داد و بش گفته بودن که من خیلی خوندم و حتی به اونا درس دادم اونم تعجب کرده بود گفته بود حتمآ اشتباهی شده ... بررسی میکنه .. تا جناب بررسی کنه من رفتم تا اون دنیا و برگشتم ...روز بعدش دوباره بچه ها زنگ زدن گفت که اشتباه کرده 11 شدم ...

ههههههههههههههههههههههههههه کوه کندم .. 11

 

این کمترین نمره مه .. واقعآ زشته حیف نون برو بمیر ......

خودت بمیری ...

خلاااااااااصه خیالم راحت شد که برای سومین بار سر جلسه این درس لعنتی نمیرم .........




|لينك مطلب| نوشته شده توسط فاطمه در سه شنبه سی ام بهمن 1386 و ساعت 16:32

هااااااااااااااااااا

یهوووووووووووووو

چقد آرومم خدااااااااااااااا

خدایا شکرت.....

 




|لينك مطلب| نوشته شده توسط فاطمه در چهارشنبه دهم بهمن 1386 و ساعت 22:46
برف

بسم الله الرحمن الرحیم

 

سلام خوبید خسته نباشید ...

عیدتون مبارک ... و امیدوارم اولین روز زمستونی رو خوب شرو کرده باشید ...

من عااااااشق زمستونم و برف رو هم خیلی دوست دارم چند روز پیش که اینجا یه کوچولو برف بارید کلی ذوق کردم چون پارسال اصلا برف نبارید دلم لک زده بود برا برف ...دیشب هوا خیلی سرد بود فکر کردم که برف میاد ولی نیو مد ایشالله چند روز آینده برف سنگینی بیاد و بازم برم برف بازی .......

عجیبه ها بچه بهار باشی و عاشق زمستان ....نه همچینم عجیب نیست ...

این روزام که باید سخت درس بخونم که این واحدا رو پاس کنم ...الانم بعد اینکه آپ کردم میرم سراغ درسام ....

راستی دیشب خونه مامان بزرگم بودم بعد نشستم گفتم مامان برام قصه بگو ..مث تو فیلما ...

بعد گفت من قصه بلد نیستم ..منم هی گیر میدادم .. اونم هی میگفت بلد نیستم .. خلاصه خیلی اذیتش کردم ...

خدا ببخشه ...

شما تا ساعت چند بیدار بودین ...من تا یک ... الانم از سر صب هی خمیازه میکشم .. خودم میدونم الان بجا اینکه درس بخونم میخوابم ..ولی یه راه حل هست .. یه اهنگ توپ میذارم صداشم بلند تا خوابم نبره ......

خوب کار ی امری ..

قربوووووووووووون همه تون

این عکسا رو هم ببینید

برف زمستان

 




|لينك مطلب| نوشته شده توسط فاطمه در شنبه یکم دی 1386 و ساعت 11:19
یا الله...

بسم الله الرحمن الرحیم

 

سلام به همه حالتون چطوره هوس کردم همین الان آپ کنم ...

چن تا  چیز خواستم بگم .

*یکی از آبجی هام برای عمره دانشجویی ثبت نام کرده که من دل تو دلم نیست ...فقط منتظرم این قرعه کشی انجام بشه و این دخترو خوشحال ببینم الهی به حق بی بی دو عالم  خدا خودش قبول کنه که این بنده ش دل شاد بشه .. الهی امین ....

الهی من قربونش برم آبجی کوچولو حاجیه میشه ..فداااااااااااش بشم .....ماااااااااااااااااااااااااچ

این از این ...

*هههههههههههه حدودآ سه روز پیش بود که یه آپ داغ حاضر کردم و خواستم بذارم تو وبلاگم ... از انجا که سیستمم ویروسی بود یهووووووووو ریست شد و تمام مطالب پرید منم آلزایمر حاد دارم و حوصله هم نداشتم فکر کنم بینم چی گفتم دیگه اون پرید ...

 

دلم برای ماه رمضون تنگ شده ...یعنی تا سال دیگه زنده م؟

 

.................................................................................

 




|لينك مطلب| نوشته شده توسط فاطمه در چهارشنبه بیست و یکم آذر 1386 و ساعت 20:25

 

بسم الله الرحمن الرحیم

 

خدایا به تو پناه می برم از آن که در سایه بی نیازی تو،تهیدست باشم،یا در پرتو روشنایی هدایت تو گمراه گردم،یا در

 

 

 پناه قدرت تو بر من ستم روا دارند ، یا خوار و ذلیل باشم در حالی که کار در دست تو باشد! مناجات امام علی(ع)

 

سلام به همه .. خوبید خوشید سر حالید؟

خوب خدا ااااااااا رو شکر

راستش اساسی از وب لاگ نویسی دور شدم اصلا وقت ندارم بیام آپ کنم الان بعد یه مدت طولانی فکر م آزاده برا همین بپر اومدم آپ کنم ...

این روزا یه درسی رو از زندگی گرفتم اینکه هر وقت که خیلی خیلی بهم ریخته م و حسابی کارام  مونده و از همه چیز خسته شدم ... اون لحظه بهترین لحظه زندگیمه .. درسته اولاش که وضع خودمو اینطور مبینم خیلی نازاحت میشم و دست از هر کاری میکشم ولی خیلی طول نمیکشه که میشینم و حساب کتاب میکنم و تمام نگرانی هامو رو کاغذ میارم از بزرگترینشون تاااااااا کوچیکترینشون که جورابای نشسته و کفش های واکس نزده باشه ..و تمام چیزایی که دارم و فکر کردن بهشون امید وار کننده س رو هم روبروشون مینویسم و میشینم راه حل میدم ده دقه طول نمیکشه که با یه اعتماد به نفس بالایی برنامه هامو ردیف میکنم و میرم رد کارام ....

.+++

این هفته پنج شنبه قراره سر کلاس کنفرانس بدم یه کوچولو استرس دارم تا حالا تو دانشگاه کنفرانس ندادم اگرم بوده تعداد بچه ها کم بوده .. یه بارم یه کنفرانس توپ حاضر کردم که استاد نیومد .. برا جلسه بعدش حاضر کردم بازم نیومد بعدش جلسه بعدی گفت دیگه وقت نیست درس بدیم بهتره ....

ممکنه این هفته هم استاد نیاد ....؟؟؟

+++++

من هر روز پای تخته تو کلاس یه سخن مینویسم به اسم سخن روز .. دو ماهی هست این کارو میکنم .. الانم یکیشو اینجا میگم اینو دیروز نوشتم ...

 

چرخهای سنگین و زنگ زده زندگی فقط با دستهای نامرئی امید میچرخند ...

اینو تو یه وبلاگی خوندم یادم نیست اسم وبلاگه چی بود خدا کنه منو ببخشه ...

یا حق

 




|لينك مطلب| نوشته شده توسط فاطمه در دوشنبه پنجم آذر 1386 و ساعت 13:49

بسم الله الرحمن الرحیم

 

الهی ببخش

 

 

سلام علکیم میخوام بعد چند روز آپ کنم اگه خدا بخواد ولی هیچی ذهنم نمیاد ..دیدید به چه روزی افتادم اونوقتا روزا رو میشمردم که بیام آپ کنم الان سال به سال ...

 

چیزی که ته دلمه رو میگم ...

بعضی وقتا اینقدرررررررر از خودم خجالت میکشم که دوست دارم زمین دهن وا کنه برم توش جون بکنم بمیرم و تا ابد همون جا بمونم ...

بعضی وقتا اینقدرا غرق این زندگی تکراری و بی فایده میشم که خدا رو فراموش میکنم خدایی که برکت زندگیم دستشه و هر لحظه من رو نگا میکنه ولی من به خودم اجازه نمیدم چند لحظه یواشکی باهاش حرف بزنم بگم خدایییییییییش نوکرتم .. خیلی سالاری ..خیلی مخلصتم .اگه تو رو نداشتم هیچی نداشتم ...

یعنی خاااااااااااک بر سرم وقتی که خدا رو فراموش میکنم ...

چه نمازی ...خسته کوفتهههههههه گشنه میگی اول نمازه رو بخونم (مثلا نماز سر وقت)

... حالا بیا گوش کن ...

الله اکبر .. الله اکبر ...(شیطان وارد میشود ...) فردا ساعت هشت برم تا ده و نیم نصفی از  اون کارو انجام میدم بعد میرم دنبال کارای اداریش... ربنا آتنا فی الدنیا حسنه و فی الاخره الحسنه ...(و همچنان شیطان در پوستمان تشریف دارند ...) واااااااااااااااای عکسا رو پرینت نگرفتم .. عیب نداره نماز خوندم و بعد یه شام چرب خوردم .. بعدش میرم دنبال بقیه کارا .. .السلام علیکم و رحمه الله و برکاته

تمام شد بعدشم ..

ای خدا کمکم کن .. ای خدا حاجتمو برآورده کن من بجز تو کسی رو ندارم .. ای خدا عاقبت به خیرم کن ...(عجب رویی دارم منننن)

ولی خدا اینقد مهربونه که بازم هوامو داره ...

یه کم خجالت بکشم بد نیست ....




|لينك مطلب| نوشته شده توسط فاطمه در چهارشنبه نهم آبان 1386 و ساعت 19:52

بسم الله الرحمن الرحیم

الهی به امید تو

 

سلام به همه حالتون چطوره بعد عمری میخوام آپ کنم با این تفاوت که دیگه آفلاین و تو نوت پد یا ورد نمینویسم هر چی میخوام بگم تو ذهنمه ...

 

۱- دل میرود زد دستم صاحبدلان خدا را               دردا که راز پنهان خواهد شد آشکارا

Image By Pic.Blogfa.Com

اگه بعضی وقتا خماری بعضی وقتا شاد .. اگه گهگاهی تپش قلب میگیری .. اگه همش به ظاهر خودت توجه میکنی.. اگه موقعیت اجتماعی و اقتصادی و و سطح سواد خودتو مرتب چک میکنی ...

یعنی خاااااااااااااک ... بد بخت شدی تو الان عاشقی

اگه بهت بگن این دیگ داغه دست نزن میسوزی   دست نمیزنی.. اگه بگن این راه به بیراهه میره نرو نمیری .. اگه از تجربیات برات بگن درس میگیری .. الاااااااا تجربه عشق .. فقط  حرف حرف خودته و کله شق تا آخرش میری...

۲- این هفته ای که گذشت سخت و سخت شرو شد ولی خوب تموم شد .. قربونش برم این پروژه روستا درسته خیلی سخت بود ولی اصلا خسته مون نکرد .. سه تا روستا رفتیم هر سه خیلی خوش گذشت اینقد بااین بچه مدرسه ای ها بازی کردیم .. که حد نداشت .. به هر روستا میرفتیم میرفتیم پیش دهیارش ...تو اولین روستا فکر میکردم تحویلمون نمیگیرن  ولی بیا و ببین ... دهیاره تا چندین ساعت همراهمون بود و ما رو میبرد اونجا هایی که باید میرفتیم ... مدرسه .. خانه بهداشت .. مسجد .. خلااااااااااااااااااصه حسابی خوش گذشت اندازه ده سال جونتر شدم ... نگام کنید

داشتم میگفتم کجا بودم ..

الهی من بمیرم چن وقته آپ نکردم همه تون کمبود ویتامین .. ا و بی و سی و دی و ای و... گرفتید ببخشید دیگه تکرار نمیشه ...

Image By Pic.Blogfa.Com

آاااااااااااااااخ سرم درد گرفت ...

خدا بگم چکار کنه این همسایه مونو که وقت شناس نیست ساعت دو نصف شب کارگراش کار میکردن .. به مرگ خودم راست میگم .. فکر کردم ارواح دارن اسباب کشی میکنن .. اسایش نداریم که ..

بابا همون همسایه هه که داشت خونه شو سنگ نما میکرد...

داشتم میگفتم .. اقا یه روستا رفتیم داروند .. من و دوستم همراه دو تا دختر روستایی رفتیم تو باغشون ... باغ زرد آلو جفتشم .. بوستان .. بوستا ن درسته .. ؟ بوستان گوجه .. نمیدونم ..

بود رفتیم گوجه هم چیدیم .. من به دوستم گفتم کاش موقع برداشت زرد آلو می اومدیم....

عکسایی که بچه ها گرفتند به محض اینکه به دستم برسه میارم اینجا ...

ساعت چنده ببخشید؟

نزدیک هفت .. من هشت کلاس دارم برم یه چیزی تناول کنم برم .. همین قد بستونه

کاری امری فرمایش .. سفارشی .. ؟

قربوووووووووووووووووووووونتون .. فعلا

Image By Pic.Blogfa.Com




|لينك مطلب| نوشته شده توسط فاطمه در جمعه بیست و هفتم مهر 1386 و ساعت 7:7

بسم الله الرحمن الرحیم

بلکه آن الله تو لبیک ماست

وان نیاز و سوز و دردت پیک ماست

نی تو را در کار من آورده ام؟

نه که من مشغول ذکرت کرده ام ؟

حیله ها و چاره جویی های تو

جذب ما بوده گشاده پای تو

درد عشق تو کمند لطف ماست

زیر هر یا رب تو لبیک ماست

؟؟

سلام خوبید خوشید

بیش از صد دفعه مطلب نوشتم و پاک کردم آخریشو هم که نوشتم یه دفعه دستم خورد و همه ش پاک شد  ..فک کنم قسمت نیست ...

پس تا بعد

یا حق

 




|لينك مطلب| نوشته شده توسط فاطمه در دوشنبه شانزدهم مهر 1386 و ساعت 15:48


Copy Right By: Http://J28.Blogfa.Com
Sponsored By: Masoud Rezaie